عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
15
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
در هر عصرى كه بودهاند علاوه بر اجر اخروى كه اكر رضاى الهى را منظور دارند در نزد كردكار پاداش نيكو خواهند ديد در مراتب و شئونات دنيوى نيز صاحب مقامات بلند و مناصب ارجمند كرديدهاند و نزد همكنان در هر عصرى بر سائر طبقات مردم برترى بلكه بعضى از ايشان بر اهل ملّتى پيشوائى و رهبرى و يا بر مردم مملكتى سرورى داشتهاند * در ايام جاهليّت كه ستايش اصنام مىنمودند بعضى از ايشان را در زمرهء خدايان قرار دادهاند و بعد از زمانى برخى را مرتبهء نبوّت قايل شدهاند و گروهى از انها امارت نمودهاند و جمع كثيرى بمرتبهء وزارت رسيدهاند هماكنون نام بعضى از انها را كه در هر عصرى صاحب رتبتى و داراى مرتبتى بودهاند اگرچه در ذيل ترجمهء هريك در موضع خود مفصلا بيان خواهد شد در اين مقدمه نيز بجهة تذكر اولى الالباب برشتهء تحرير درمىآوريم * صاحب زبدة الصحائف گويد پيش از تدوين طب ( اسقولاب ) بعضى از تجارب طبى را لسانا بشاگردان خود مىآموخت ( همان اسقليبيوس اوّل است كه مذكور شد ) بعد از مردن آن حكيم اهالى يونان او را در صف آلهه قرار داده و براى وى هياكل و بتخانه ساخته پرستش نمودند و او را خدا و رب النوع طب ناميدند * و ( ابقراط ) كه اوّل مدوّن طب است در عصر خويش در اقطار عالم نامش چنين بلند بود كه تمام سلاطين روى زمين او را محترم مىداشتند و حكايت وى با اردشير شهريار ايران ( بهمن بن اسفنديار ) در ذيل ترجمهء آن حكيم خواهد آمد * ( ارسطاطاليس ) طبيب و فيلسوف در عهد اسكندريه بمقامى رسيد كه ان پادشاه كه مالك تمام ربع مسكون بود او را احترام پدرى مىفرمود * ( حارث بن كلدهء ثقفى ) طبيب عرب كه در عهد همايون حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله زنده بود با وصف اينكه در ان اوقات قبايل عرب در نزد اكاسرهء ايران عزتى نداشتند و بر مملكت آنها از جانب خود نوّاب و حكام مىگماشتند بر مجلس كسرى انوشيروان درآمد و بجهة احترام طبابت اذن جلوس يافت و ان حكيم بياناتى كه در باب حفظ صحت و ديگر مطالب حكمت بعرض انوشيروان رسانيد هم دران مجلس دبيران